سبد خرید
جمع سبد خرید
0

افسانه‌های گوهر زبرجد

411

افسانه‌های گوهرسنگ زبرجد

🌋 گوهرسنگی از دل آتش و دریا:

در افسانه‌ای مصری، گفته می‌شود که زبرجد فقط در شب‌هایی خاص از دل آتشفشان‌های جزیره‌ای در دریای سرخ بیرون می‌آمد. اما فقط کسانی که قلبی پاک داشتند، می‌توانستند اون رو ببینند، چون در روز، گوهرسنگ با رنگ دریا یکی می‌شد و ناپدید می‌گشت. گفته می‌شود که فرعون‌ها این گوهرسنگ رو برای دیدن آینده در خواب استفاده می‌کردند، اما فقط اگر سنگ در شب بدر پیدا شده بود.

__________

💔 افسانه فراموشی عشق:

در یکی از افسانه‌های یونانی، زنی جادوگر عاشق مردی شد که قلبش جای دیگری بود. او زبرجدی سبز را درون شراب ریخت و به مرد داد. گفته می‌شه که مرد، تمام خاطرات عشق قبلی‌اش را فراموش کرد و فقط زن را به یاد داشت. اما هر بار که به گوهرسنگ نگاه می‌کرد، حس غریبی از دلتنگی در دلش می‌نشست، انگار چیزی گم‌شده را نمی‌توانست به یاد بیاورد.

__________

🐉 نگهبان دروازه‌ی خورشید:

در چین باستان، زبرجد را "چشم اژدهای خورشید" می‌نامیدند. باور داشتن که این گوهرسنگ، دروازه‌ای به دنیای نور است و فقط در لحظه‌ی طلوع، اگر روی خاک مقدس قرار بگیرد، می‌تواند صدای خورشید را به گوش انسان برساند. گفته می‌شود که یک راهب، با زبرجدی خاص، توانست صدای طلوع را بشنود.

__________

دیدگاه‌ها
هیچ دیدگاهی ثبت نشده است